آگاهم به اینکه :
دستورم دادی و نافرمانیت کردم ، و انجام دادم آنچه را که به انجام آن نهیم کری ، پس صبح کردم در حالی که نه کسی را دارم که مرا از گناهان پاک سازد ، تا عذر آورم به پیشگاهش و نه صاحب قدرتی ، ، که از او یاری بخواهم !
و با خود زمزمه می کنم :
با چه چیز به تو رو کنم ؟ با گوشم ، چشمم ، زبانم ، دستم یا پایم ؟ آیا اینها همه نعمتهای تو نیست که نزد من است و با تمام این نعمتها نافرمانیت کرده ام ؟
اما چه کنم که :
تویی پناهم هرگاه راههای زندگی در عین وسعتش بر من سخت شود و زمین با همه ی پهناوری اش تنگ گردد!
فرازی از دعای عرفه
چه سود از خانه تکانی دل ا زغیر او، بدون داشتن فیلتری برای ورود آنچه نباید وارد شود ؛ که حتی لحظه ای دورو غفلت از او را بعدها در حسرت خواهیم گذراند!
مولا علی ( علیه السلام )
قلب کتاب چشم است . ( آنچه چشم بنگرد در قلب نشیند )
برای چی به دنیا می آییم ؟ گاهی که با این سوال مواجه می شیم ممکنه کمی فکر کنیم و بگیم برای تکامل و شنونده سوتی بزند و بگوید عجب چه جواب خوبی!
اما جواب این نیست .
ان الانسان لفی خسر
و اگر بخواهیم که در خسر نباشیم ناچار باید رشد کنیم و این رشد جهت دادن به استعدادهای تکامل یافته مان است .
و ناچار برای رشد باید استعدادهای خود را بشناسیم و بازارها و خریدار ها را نیز .
روح خود را به دنیا و مافیها واگذاریم یا به الله ؟
و خداوند چه زیبا زمان را از اتهام به دور دانسته .
والعصر
و چه مهربان است خدا که انسان را در ناامیدی رها نکرده است !
الا الذین امنو و عملوالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر .